به ظاهر خوبم اما بد جوری قلبم درد می کنه پنداری کسی مرتب سینه هایم را چنگ می زند بغضی توی گلویم نشسته که هرچی فرو میخورمش تمامی نداره و وقتی می باره باز هم هوای دلم را آرام نمی کند.
دلم برای نگاه زیبایت و حضور پر معنایت تنگ شده می خواهم همیشه کنارم باشی تا در کنارت بتوانم جانی تازه بگیرم .
دلم برای تمام خواستنی ها و نخواستنی هایت تنگ شده.
با اینکه دور نیستی اما نمی دانم چرا وقتی دستانم را به سمتت دراز می کنم نمی توانم در آغوشت بکشم گویی از حلقه دستانم می پری .
از ریختن دانه های اشک شرمی ندارم فقط می دانم دلم تنگ است دلتنگ نگاهت و حضورت و صدایت دیگر طاقت لحظه های بی کسی را ندارم فریادت می زنم نه یکبار بلکه هزاران بار در ثانیه . ثانیه ها یاد وصدایم را به باد می سپارند تا شاید بشنوی تا شاید بشنوند
می شنوی . خوب گوش کن....
دارم تو را فریاد می زنم پس بیا و اندکی درنگ کن
و مرا با خودت ببر و به پرواز پرستوهای عاشق برسان تا از اینجا پر بگیریم به دیاری دیگر .

نوشته شده توسط آیدا در شنبه 2 شهریور1387 ساعت موضوع برگه های خط خطی | لینک ثابت
سلام
تابستانتان به خیر وشادی امیدوارم خوب باشید و روزگار خوبی را سپری کنید برای منم خوبه شکر می گذره این قدر برنامه هام تو هم گره خورده که یادم رفته وبلاگی هم دارم وبلاگ که هیچی اصلا نمی رسم دست به کامپیوتر بزنم می دونید چیه ؟ چند روزیه دلم هوای یک مسافرت کرده یک مسافرت زیبا . تنهایی یا دو نفره . باکسی که دوستش دارم . حوصله شلوغی را ندارم دوست دارم خودم باشم و خودم و تو طبیعت گم شوم و بهتر بتوانم تمرکز کنم . گاهی شب ها مثل دیوانه ها نسیم دریا را که ازساحل می آد روی صورتم احساس می کنم و یا وقتی هوا ابری می شود به یاد هوای لطیف پاییز پرواز می کنم این طور که بوش می آد امسال تابستان از مسافرت خبری نیست بعد هم که ماه روضانه و شهریورم سفر تعطیله
ما که فکر نکنم برویم اما هر کدام از شما که رفتید امیدوارم بهتون خیلی خوش بگذره جای منم خالی کنید ![]()
نوشته شده توسط آیدا در شنبه 5 مرداد1387 ساعت موضوع عمومی | لینک ثابت
بدان ای عزیــز که رنج مردم در ســه چیـز است از وقت پیش می خواهـند از قسمت بیش می خـواهتد و آن دیگران را از آن خویش می خواهند
نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت موضوع کوچک اما ماندنی | لینک ثابت